تبليغاتX
متن هایی برای هیچ

دیده ات را به سرما بسپار

که زمان ، زمان خواب است

زمانِ امپراطوری هذیانهای سرشار از راز و نیاز با قاتل خویش است

زمانِ حماسه ای سرخ است

حماسه ای شعرگونه ،که قافیه اش خون است

در دیاری که طبیعت، شرم گاهش را

نثار درندگی کاکتوس های مصنوعی کرد

و با مشتی خارهای تشنه اش خودارضایی کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 11:11 توسط میلاد خاقانی |

 

این آخرین صداهایی بود که می شنید.

صدای خش خش پیچش یک تعهد هزارساله در یک هم آغوشی هرزگی نیم ساعته...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:20 توسط میلاد خاقانی |

خایگان می پیچیدند در سرسرایی که بوی سردرد می داد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:11 توسط میلاد خاقانی |

یادت هست رازم را …؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:17 توسط میلاد خاقانی |

با توجه به برداشت های بعضاً نادرستی که فلسفه ی داستان هایم را نشانه رفته بود، لازم دانستم توضیحاتی چند در باب مقوله ی نخ نماشده ای که طول عمر مطرح کردنش به درازای زمانی است که انسان برای اولین بار پی به قدرت تفکر و قضاوت، حول مسائل پیرامونش برد، بدهم و آن تعریفی از زندگی است.متاسفانه این مقوله در پستی بلندیهای تاریخ بشریت همچون ملعبه ای دست جاهلان و خودکامگان بعضاً مذهبی که سعادتمندی انسان را فریاد میزنند، قرار گرفته و میگیرد.بدین سبب نیز با توجه به هجمه ی بی وقفه ی توجیهات مغرضانه ،انسان تا به امروز نتوانسته است به جوابی قانع کننده و در خور توجه دست پیدا کند. این مقال مجالی است برای بیان آنچه بر من رفته که تا «حدودی» از سردرگمی در این زمینه رهانیده . امید دارم  فرصتی باشد و بهانه ای برای تاملی دگر در باب مقوله ی هستی و زندگی  و در عین حال کمکی قلیل، جهت درک بهتر ادبیاتی که نشات گرفته از این مکتب فکری است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:16 توسط میلاد خاقانی |

سیزده اکتبر سال 1954 -پاریس ساعت 10 صبح: دفتر نشریه

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:19 توسط میلاد خاقانی |

شبی در هجمه ی دود عود و آه و شهوت

با چشمانی کاملا بسته ، هرزه وار ماهِ هر جایی را بوسیدم...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:5 توسط میلاد خاقانی |

می دانم،می دانم عاقبت در شبی آکنده از رخوت زمستانی همچون سایه ای گداخته در آتشی سرد به هرم آسمانی قرمز بوسه خواهم زد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 13:41 توسط میلاد خاقانی |

تاریکی همه جا را فرا گرفته بود....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 1:12 توسط میلاد خاقانی |

سرد است هوای این خانه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:32 توسط میلاد خاقانی |

تقریبا دیروز بود که همسرم مرا ترک کرد،.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:15 توسط میلاد خاقانی |

شاید در گذشته به سبب متون متفاوتی که از هر رسم و آیینی مطالعه کرده اید، از این موضوع که بخشی از مقام و منزلت حسین مدیون سنگ دلی و اهریمن روزگار خود بوده مطلع شده باشید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 2:35 توسط میلاد خاقانی

صدایی در من،عطر،بارون میومد آره خوب یادمه،غذایی برای مردن میخوردم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:26 توسط میلاد خاقانی |

زندگی من با حرفهای تکراری همیشگی اش...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:17 توسط میلاد خاقانی |

  

با چشمانی گره خورده به دوران کودکی اش نگریست....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:15 توسط میلاد خاقانی |